چرا من کارگزار خود را اخراج کردم

ساخت وبلاگ

خبرنگار با داشتن 401 (k) وی در ویرانه ها ، از گوروس سرمایه گذاری ، مدیران صندوق های تامینی و یک بقا گرا آریزونا با یک سؤال در ذهن بازدید می کند: سرمایه گذار عادی چگونه می تواند بهبود یابد؟

اشتراک گذاری

ویدئو: "بازی CON" جفری گلدبرگ به باب کوهن می گوید که چرا او طلا را خریداری کرد ، در فانوس ها انبار کرد ، با یک بقا مشورت کرد - و سرانجام کارگزار خود را اخراج کرد.

من و بیشتر زندگی بزرگسالان ما ، من و همسرم به روشی رفتار کرده ایم که افراد مسئول سرمایه داری رفتار می کنند - ما در ترکیبی با دقت کالیبره شده از سهام و اوراق قرضه سرمایه گذاری کردیم. ما خریدیم و نگه داشتیم. ما در املاک و مستغلات بیش از حد نگذاشتیم. ما حداکثر را در حساب های 401 (k) خود قرار می دهیم. ما به امور خیریه دادیم. و ما نجات دادیم ، اما ما نیز صرف کردیم: عمدتا در بنزین ، غذا و مجلات. در گذشته نگر ، ما قدردانی مناسبی برای خطر نداریم ، اما چه کسی این کار را کرد؟ما بچه های بازار گاو نر بودیم. حتی در صدر آن ، پرتفوی سرمایه گذاری من هرگز چیزی برای نوشتن خانه نبود. فیض پس انداز آن این بود که مال من بود. و تصور می کردم که وقتی ما پول نقد را انجام دادیم ، در 60 یا 65 ، وقت خود را برای خرید قطعات نیمه جواهرات نیمه محکم همسرم و رفتن به ماهیگیری باس مانند مردان در تبلیغات Flomax می گذرانم.

خوب ، خداحافظی از همه اینها. من یک پیاده روی تصادفی به وال استریت رفتم و با اتوبوس برخورد کردم.

چگونه من مطمئن هستم که خداحافظی است؟این علائم شایع است ، اما یکی در ذهن من گیر کرده است: ویدئویی از ریچارد برنشتاین ، استراتژیست اصلی سرمایه گذاری برای مریل لینچ (با عرض پوزش ، منظور من بخش مریل لینچ بانک آمریکا است ، که تا زمان خواندن این مطلب ،ممکن است بخش بانک مرکزی آمریکا از دولت ایالات متحده باشد) ، و به مشتریان مریل مانند خودم توصیه می کند که یکی از بهترین استراتژی های مالی برای اتخاذ اکنون گسترش "افق زمانی سرمایه گذاری من" است.

برنشتاین اظهار داشت: "اگر کسی S& P 500 را به مدت یک روز تجارت کند ، احتمال از دست دادن پول حدود 46 درصد است.""با این حال ، با افزایش این افق زمانی از یک روز به یک ماه به یک چهارم تا یک سال تا 10 سال ، احتمال از دست دادن پول با افزایش افق زمانی کاهش می یابد."

که من این مشاهدات را از کینز اضافه می کنم: "در دراز مدت ، همه ما مرده ایم."

این همان چیزی است که من شنیدم که برنشتاین می گوید: تسلیم شوید. شما نمی خواهید در 10 سال آینده یا 15 یا 20 سال آینده سرمایه گذاری خود را کسب کنید ، بنابراین باید از نگرانی در مورد نمونه کارها خود دست بردارید و مانند همه افراد دیگر به فیلم ها بروید.

من برنشتاین تماس گرفتم و از او پرسیدم که آیا او در واقع از نوعی استوکیسم حمایت می کند. او گفت من در حال تفسیر نادرست نظرات او هستم. وی گفت: "این نوعی دستگاه جبران روانی نیست. آنچه من می گویم این است که در جستجوی ایده های سرمایه گذاری ، باید به دنبال یک دوره زمانی پنج ، شش ، هفت ساله باشیم. شما باید برای رسیدن به حاملگی به یک استراتژی سرمایه گذاری اختصاص دهید. "

اما استراتژی سرمایه گذاری من به مدت 15 سال حرکات کرد. و بعد درگذشت.

همانطور که من این را می نویسم ، بازارها به سطح 1997 باز می گردند. در ژاپن ، آنها به سطح 1983 فرو رفته اند. من به برنشتاین اشاره کردم که 1983 26 سال پیش بود. سرمایه گذار که سهام ژاپنی را در سال 1983 خریداری کرده و برای آنها نگه داشته است ، کاملاً مسطح مانده است. برنشتاین گفت: "این درست نیست.""این پرداخت سود سهام را در نظر نمی گیرد."

حتی با تمام این پرداخت های سود سهام مهم ، ارزش خالص من با یک سوم کاهش یافته است و هر روز نگرانی های جدید نگرانی برای من باز می شود.

من به هر حال شکایت نمی کنم ، و نه تنها به این دلیل که حق شکایت ندارم. من بیشتر از اکثر آمریکایی ها درآمد کسب می کنم. اگر این به معنای نگه داشتن افراد در خانه های خود باشد - حتی Schmucks در مکمن های بیش از حد ، من با پرداخت ناخوشایند مالیات بیشتری می پردازم. من و همسرم خوش شانس هستیم. ما در یک خانه کوچک اما کاملاً خوب در واشنگتن ، D. C ، عدالت قابل توجهی داریم ، شهری که اکنون ، از جمله موارد دیگر ، سرمایه خدمات مالی آمریکا است که باید به پایداری قیمت های املاک و مستغلات کمک کند. من یک مینی بوس با اواخر مدل دارم. از همه مهمتر ، من یک شغل دارم (و در صنعت مجله پر رونق ، نه کمتر!). اگر شغل خود را از دست بدهم ، پس شکایت خواهم کرد (در آن مرحله ، البته ، دیگر برای شکایات خود مکان عمومی نخواهم داشت). اما در حال حاضر ، هیچ ناله ای: فقط سردرگمی و دلهره و ترس ، همراه با یک احساس غیر مشخص از فلج. در شش ماه گذشته ، من تقریباً هیچ سهام خریداری و فروخته ام. و من به ندرت نبض 401 (k) خود را می گیرم.

من به یک روانشناس زنگ زدم تا دریابم که چه چیزی می تواند این انفعال عجیب را توضیح دهد. Daniel Kahneman یک مبتکر جایزه نوبل در زمینه اقتصاد رفتاری است. وی توضیح داد که احساس فلج من انتظار می رود.

وی گفت: "شما دیگر دنیایی را که در آن زندگی می کنید نمی شناسید.""شما طبق قوانین بازی کردید ، قوانین به نفع شما بودند. جهان طبق برخی از عادی ها عمل می کرد. در حال حاضر ، مشخص نیست که چه قوانینی اعمال می شود. یک رژیم جدید وجود دارد. آنچه که قبلاً محتاطانه به نظر می رسید ناپدید شده است. من تعجب کرده ام که آمریکایی ها بیشتر وحشت نمی کنند. به نظر می رسد آمریکایی ها سطح ناامنی را در زندگی خود می پذیرند که اروپایی ها تحمل نمی کنند. فلج یک پاسخ به این سطح ناامنی است. "

این ممکن است توضیح دهد که چرا من و همسرم هیچ اقدامی برای رفع امور مالی انجام نداده ایم. اگرچه این مورد نیز وجود دارد که ما در طی نه ماه از کارگزار مریل نشنیده ایم. آخرین باری که او به او زنگ زد ، قبل از روز در ماه سپتامبر بود که دولت فروش اسلحه مریل را به بانک مرکزی آمریکا تشویق کرد تا مریل را از سقوط خودداری کند.

من باید خیلی زودتر علائم اختلال عملکرد را می دیدم. بیش از یک دهه پیش بود که اولین مشاور مریل لینچ ما را در شرکتی به نام Boston Chicken قرار داد. یک تحلیلگر مریل آن را "مفهوم رستوران دهه 90" توصیف کرد. در سال 1998 ورشکسته شد. فقط بعداً یاد گرفتم که مریل پیشنهادات عمومی اولیه را برای سهام مرغ بوستون تحت تأثیر قرار داده است ، و بنابراین علاقه ای به فروش این شرکت به مشتریان خود داشت. توصیه های درخشان دیگری وجود دارد-توصیه های طولانی "خرید و نگه داشتن" که از کارخانه تحلیل مریل پدید آمده است: Qualcomm ؛میکروسیستم های خورشید ؛نوکیا ؛و Citibank ، البته که اخیراً به اندازه یک دلار کم است. هزینه معاملات کامل خدمات در مریل 80 دلار ، 100 دلار ، 130 دلار ، برای بخش های متوسط سهام-بالا بود ، اما به ما گفته شد که برای تحقیقات با کیفیت حق بیمه پرداخت می کنیم.

در بسیاری از موارد ، ما بودیم. برنشتاین ، استراتژیست اصلی ، در بیشتر دهه گذشته در واقع نزولی بوده است. با توجه به تمایل اخیر وی نسبت به بدبینی بازار ، از او پرسیدم که چرا او به مشتریان مریل نگفت که هفت ماه پیش سهام خود را رها کنند. وی گفت: "من آن را به بهترین وجهی که می توانم در معیارهای حرفه ای معقول گفتم.""من نمی خواهم فریاد بزنم ، بفروشم ، بفروشم!" نمی خواهم بیرون بروم و غیرمسئولانه باشم. "

من تصور می کنم که بسیاری از مشتری های مریل اکنون آرزو می کنند که برنشتاین غیرمسئولانه تر باشد. البته ، حتی اگر او چیزی گفته بود ، مشاور مالی من ممکن است پیام را منتقل نکرده باشد.

من فقط برای مشاوره به مریل لینچ وابسته نبودم. من اعتقاد داشتم که می توانم برای خودم سرمایه گذاری پیدا کنم. من از بودجه متقابل دور ماندم زیرا نمی توانم بفهمم چه کسی آنها را اداره کرده است. و من از دیکتوم معروف وارن بافت استفاده کردم - چیزی را که شما نمی فهمید - به تجارت من خریداری نکنید ، بنابراین من در حساب مریل لینچ ما خریداری کردم ، شرکت هایی مانند جانسون و جانسون و پروتر و گامبل و ایلینویز ابزار و کاترپیلار ،و اینها تا به حال با ما مهربان بوده اند.(من همچنین شرکت اینترنتی Ariba را خریداری کردم ، زیرا من در مورد آن از یک پسر که درباره آن از یک پسر شنیده ام شنیدم. این حدود 1000 دلار بود ؛ البته من نمی فروختم ، البته ، و اکنون این 8 دلار است.) و همهبنابراین اغلب ، من توصیه های مجلات مالی ، به ویژه SmartMoney را دنبال می کردم ، زیرا برای مدت طولانی من مصرف کننده سرسخت مستهجن مالی بودم. بیشتر نه. در نور سخت رکود ، من به سختی می توانم باور کنم که به یک مجله گوش کردم که در آگوست 2007 ، American Express را با 63 دلار سهم ("یک روش محافظه کارانه برای تهیه یونجه از رشد کارت اعتباری جهانی" توصیه کرد). من می نویسم که این با قیمت 13 دلار در هر سهم است. Resorts Wynn ، 94 دلار پس از آن ، 20 دلار اکنون ؛HSBC ، 93 دلار پس از آن ، 25 دلار اکنون ؛واشنگتن متقابل ، 36 دلار در آن زمان ، در سپتامبر گذشته توسط دولت به دست آمد - و سهام را بی ارزش می کرد.

من معلوم می شوم که اشتباه مهم من اعتقاد بر این بود که کارگزاران و مدیران ثروت و اوراکل های کابلی-تلالی که مجتمع صنعتی خدمات مالی را تشکیل می دهند ، در واقع بهترین منافع من را داشتند. یا به همین ترتیب بگویید که مردم بسیار باهوش و ثروتمند از مردم خواسته ام به من کمک کنند تا راهی برای خارج شدن از فلج خود پیدا کنم. یکی از این افراد رابرت سوروس ، معاون رئیس صندوق توسط پدرش جورج آغاز شد. من به دیدن او در دفتر او رفتم ، جایی که او دو ساعت را برای انجام کالبد شکافی بر فرضیات من گذراند.

"شما فکر می کنید یک کارگزاری باید مکانی باشد که می خواهید برای مشاوره منصفانه و بی طرفانه کمیسیون بپردازید ، درست است؟"او درخواست کرد.

"این نیستهرگز نبوده است. "وی سپس گفته دیگری از بوفه را ذکر کرد: "‘ وال استریت مکانی است که هر آنچه را که می تواند فروخته شود فروخته می شود. "شما مصرف کننده لباس آنها هستید. آنچه آنها می توانند به شما بفروشند ، آنها به شما می فروشند. "

"اما آنها به ما گفتند"

وی ادامه داد: "شما باید ناامید و ناامید شوید. اما خودتان بچه نکنید. شما یک سرمایه دار ساده لوح هستید. آنها هرگز مشاوران شما نبودند. برای لحظه ای فکر نکنید که یک کارگزاری دوست شما است. "

"پس دوست من کیست؟"

"شما یکی ندارید. این بازار است. "

"خوب ، این مریل لینچ است. بقیه چطور؟"

سوروس با صبر گفت: "آنها دوستان شما نیستند."

"در مورد چاک شواب؟"

وی گفت: "همه کارگزاران محصولات را بر اساس حجم و کمیسیون حرکت می دهند."

من درک خیرخواهانه و تبلیغاتی ناشی از شواب داشتم. این بیلبوردها بود: "من پول بسیار کمتری دارم. و سوالات بسیار بیشتریبا چاک صحبت کنید. "و: "این فقط پول نیست. این پول من استبا چاک صحبت کنید. "

من فکر کردم که شاید شواب ، یک کارگزار با تخفیف ، بتواند به این سؤال پاسخ دهد که سوروس نمی تواند: چرا مشاور مالی کامل من از تماس من متوقف شده است؟

من آنچه را که به من گفته شد انجام دادم و چاک صدا کردم. سخنگوی وی تماس را رهگیری کرد. من توضیح دادم که من در تلاش بودم تا نقشی را که مشاوران مالی در زندگی سرمایه گذار کوچک ایفا می کنند درک کنم ، اما سخنگوی گرگ گابل گفت که چاک در واقع صحبت نمی کند.

وی گفت: "ما نمی توانیم به شما کمک کنیم."

سرانجام ، من به یک مشاور مالی بسیار موفق دیگر به نام لری گلمن رفتم که یک نمادین و منتقد صنعت خود است. او دلیل قابل قبولی را مطرح کرد که چرا مریل در واقع به نظر نمی رسد به آینده مالی من یا آینده مالی فرزندان من اهمیت دهد.

گلمن گفت: "در اواخر دهه 1990 ، سرمایه گذاران کارگزاران و مدیران پول خود را شلیک می کردند زیرا آنها به اندازه کافی فن آوری و اینترنت ندارند ، بنابراین همه قبل از آمدن پلیس در حزب فناوری بارگیری شدند."وی گفت: "بیشتر آنها شلوغ شده بودند و حتی هرگز نوشیدنی نمی کردند. برخی از آنها وکلا گرفتند و پس از کارگزاران خود آمدند. بنابراین شرکت های کارگزاری همه گفتند: "هرگز دیگر."

وی ادامه داد: "اگر رئیس مریل لینچ و هر شرکت سرمایه گذاری دیگر راه خود را داشته باشند ،" وی ادامه داد: "هیچ واسطه ای شخصی هرگز سهام یا اوراق قرضه شخصی را دوباره به مشتری خرده فروشی توصیه نمی کند. آنها اساساً از تجارت کارگزاری و توصیه شده خارج شده اند و همه را به تجارت "مدیریت ثروت" رفته اند. مدل جدید جمع آوری دارایی از افراد ثروتمند و سپس قرار دادن آن دارایی ها با مجموعه ای از مدیران است که قطعات مختلف آن را در سبک های متنوع مدیریت می کنند تا همه آن را یکباره از دست ندهید. و به هر حال ، افراد با کمتر از 10 میلیون دلار نیازی به اعمال ندارند.

وی گفت: "افرادی مانند شما در نوعی پاکسازی هستند زیرا هیچ کس هرگز بیرون نمی آید و به شما می گوید که او دیگر تجارت شما را نمی خواهد.""شما باید خودتان آن را بفهمید."

اکنون کاملاً باید خودم را بفهمم که یکی از دلایلی بود که در یک شب سرد در ماه فوریه ، من در آپارتمان دوستم بواز وینشتاین ، که میزبان یک گردهمایی بود برای صحبت در مورد امور خیریه در یک زمان حاضر شدمفاجعه مالی. وینشتاین در یک ساختمان نه چندان لوکس اما لوکس در خیابان پنجم زندگی می کند. این نوع ساختمانی نیست که من تا به حال بتوانم از پس آن برآیم ، اما به خودم می گویم که به هر حال تمایل به زندگی در خیابان پنجم ندارم. قرار گرفتن در معرض طولانی مدت در برابر اپراتورهای آسانسور زنده سرانجام مرا به مارکسیسم می رساند.

"آیا این کار را دوست داری؟"من از اپراتور در ساختمان وینشتاین پرسیدم. او یک مرد مبهم 65 یا 70 ساله بود. چشمان او پرتحرک بود و عنکبوت بینی او با مویرگهای متلاشی شده بود.

وی گفت: "این یک کار است."او مکث کرد."من بازنشسته ام."

گفتم: "اما شما کار می کنید."

"بلهمن کار می کنم. "

کورتراک موجود در راهرو بیرون آپارتمان وینشتاین با کتهای معقول شلوغ بود. کاناپه های منتقل شده در داخل فاضلاب بودند ، همانطور که کاناپه های گذشت می روند. من فکر می کردم اینها نوع افراد ثروتمند من بودند ، نه نوع خوک ، نه جان تینز یا استفان شوارتزمان در این دسته ، مطمئناً هیچ برنارد مادوف.(من یک بار با مادوف آشنا شدم. او خیلی خوب نبود. فکر می کنم او خیلی فقیر را برای زحمت سرقت به من قضاوت کرد.) ما با هم جمع شده بودیم تا در مورد امور خیریه صحبت کنیم ، اما من امیدوار بودم که در مورد آینده اقتصادی خودم بیاموزم. اینها افرادی بودند که ارزشهای فعلی را به عنوان بچه های 10 ساله محاسبه می کردند. افرادی که حساب بانکی واقعی سوئیس داشتند. افرادی که خزانه های کوتاه در توت سیاه خود دارند. و یک نفر ، خود وینشتاین ، که در یک مسابقات پوکر یک مازراتی کسب کرد.

نویسنده جاناتان روزن در حال حاضر نیویورک را به عنوان احساس پس از مرگ توصیف کرده است ، اما این کاملاً در آپارتمان وینشتاین اتفاق نمی افتد ، که با تشویق خوب سطحی لرزش داشت. تجزیه اقتصادی در بعضی از افراد احساس سبکی عجیب و غریب ایجاد می کند. البته ، برخی از افراد در آنجا جمع شده اند-می گویند ، کسانی که سال گذشته سهام بانکی کوتاه فروش را سپری کردند-احساس عجیب و غریب از سبکی را که ناشی از دستیابی به انبوهی از پول های بزرگ و بد بو بود ، تجربه کردند. اما به طور کلی ، اضطراب در زیر Bonhomie کمین شد. در طی 10 دقیقه از ورود من ، دو دوست به طور جداگانه و بی سر و صدا پیشنهاد کردند که من طلا بخرم و همین حالا.

یکی گفت: "شما باید در برابر کاهش عظیم دلار محافظت کنید."من نظریه خود را در مورد قله های بازار برای او توضیح دادم - لحظه ای که من یک سهام خریداری می کنم یا کالایی لحظه ای است که قله می کند. در هر صورت ، من برای خرید طلا به تعداد بیشتری از آن دلارهای به زودی جمع شده نیاز دارم. اما استدلال های او سالم به نظر می رسید.

سپس یکی دیگر از دوستان نزدیک شد."شما نمی خواهید طلای طولانی باشید. دلار پول آخرین راه حل برای کل جهان است. شانس کمی برای کاهش وجود دارد. "استدلال او نیز سالم به نظر می رسید. به نظر می رسید همه در اختیار استدلال های صوتی قرار دارند. حتی به نظر می رسد حتی افراد در CNBC استدلال های صوتی را در اختیار دارند.

وینشتاین برای معرفی معرفی شد. او یکی از نوآوران اولیه در زمینه مبادله های پیش فرض اعتباری بود و تا سال گذشته ، هنگامی که معاملات وی 1. 8 میلیارد دلار هزینه بانک را هزینه کرد ، میلیاردها دلار برای کارفرمای سابق خود ، دویچه بانک-و ده ها میلیون دلار برای خودش-به دست آورد. گرچه برخی از مواضع این بانک 600 میلیون دلار برگشت. من هیچ موقعیتی ندارم که درباره آنچه اتفاق افتاده قضاوت کنم. تلاش های وینشتاین برای توضیح کار مبادلات پیش فرض اعتبار ، ثمره روشنگری را برای من توضیح داده است.

بیل آکمن ، بنیانگذار Pershing Square Capital ، قرار بود بحث را رهبری کند. آکمن قد بلند ، زودرس خاکستری و بی امان است ، نوع شخصیت برنده ای که می تواند یک روز به مجلس سنا انتخاب شود ، اگر این کشور هرگز تصمیم بگیرد جلوی نفرت از مدیران صندوق های پرچین را بگیرد. وینشتاین آکمن را به عنوان یک سرمایه گذار چشمگیر معرفی کرد ، که به طور کلی اوست. وی در اوایل بحران فعلی ، به طور علنی پیشنهاد کرد که تصمیم شرکت بیمه اوراق بهادار MBIA برای تضمین میلیاردها دلار سرمایه گذاری پیچیده وام مسکن به هیچ وجه نتیجه ای حاصل نمی شود. اما ، مانند وینشتاین ، آکمن بهترین سال را نداشت. یکی از وجوه وی شرط بندی فقط به تجدید حیات سهام شرکت هدف بود و عملکرد Target شامل آکمن در جلال نبود.

"من فکر کردم این زمان مناسبی برای صحبت در مورد بشردوستانه و سرمایه گذاری است ، زیرا آنها ادغام شده اند. آنها هر دو در این مرحله کسر مالیات هستند. "وی عمدتاً از پاداشهای روانی دادن خیرخواهانه و پروژه های خاصی که وی از آن پشتیبانی می کرد صحبت کرد. وی سؤالاتی را پرسید ، که عمدتا مربوط به خیرخواهانه فوق العاده وی بود. سپس شخصی در مورد شهرت آکمن سؤالی پرسید:

وی گفت: "قبلاً در آمریکا بود ، اگر شما یک تاجر موفق بودید ، به خوبی مورد توجه قرار گرفتید. اکنون به نظر می رسد که اگر موفق باشید ، به ویژه در دنیای مالی ، شما یک فرد متخلف هستید. نمایه شما بزرگتر می شود. آیا فکر می کنید این خوب است ، یا مردم می گویند ، "او باید بیشتر وقت خود را در دفتر بگذراند و نه چندان در آنجا"؟ "

آکمن پاسخ داد: "بسیاری از مدیران صندوق های پرچین که من می دانم بسیار خیرخواهانه و همچنین افراد اساساً عالی هستند. اما مطبوعات - اول از همه ، شما پول زیادی برای کار برای مطبوعات کسب نمی کنید. نیویورک تایمز را بگیرید. نیویورک تایمز پول زیادی کسب نمی کند ، و افرادی که در آنجا کار می کنند پول زیادی کسب نمی کنند. بنابراین شما در مورد افرادی که برای مطبوعات کار می کنند فکر می کنید - به طور کلی ، آنها از افرادی که موفقیت مالی دارند ، ناراحت هستند. ترکیبی از آن ، به علاوه برخی از بازیگران بد در تجارت ، منفی است. چرا من به چارلی رز رفتم؟چرا من کمی بیشتر عمومی شده ام؟بخشی از آن ، صریح برخی از ارتباطات منفی با صنعت ما است. "

به نظر می رسید فقط برای من مناسب است که به پله های لکه دار جوهر خود بپردازم ، بنابراین تصمیم گرفتم مداخله کنم. اما بعد فکر کردم ، این بیل آکمن در مقابل من ایستاده است. او یک سرمایه گذار عالی استشاید او بتواند به من توصیه کند.

بنابراین این همان چیزی است که از دهان من بیرون آمد: "شما به فانی معمولی چه می گویید - می گویم ، کسی که در مطبوعاتی کار می کند که در مورد آن صحبت کرده اید - به شخصی که 20،000 دلار ، 50،000 دلار ، 100،000 دلار یا 200،000 دلار دارد می گویید، شاید ، در جایی پارک شده هیچ کاری انجام نداد؟در حال حاضر توصیه شما برای آن شخص چیست؟ "

به اطراف نگاه کردمجادوگران موجود در اتاق در محاسبه چهره هایی با اندازه فروتنانه مشکل داشتند. من فکر کرده بودم که 200،000 دلار مثل یک شماره بزرگ و غیرقابل تحمل به نظر می رسد. اما اتاق واکنش نشان داد که گویی من سؤال کرده ام ، "بیل ، من 75 سنت در جیب خود دارم. فکر می کنید من باید Twizzlers یا یک Gumball بزرگ قرمز بخرم؟ "

آكمن پاسخ داد: "اول ، بستگی به این دارد كه شما به پول احتیاج دارید. من همیشه گفته ام که اگر می خواهید ریسک کنید - هر خطر - باید آماده باشید تا پول خود را به مدت پنج سال یا بیشتر کنار بگذارید. اگر این نوع پول باشد ، من به کسی چند گزینه دیگر می دهم. آیا در بانک پول کافی دارید که اگر می خواهید شغل خود را از دست دهید ، یک پنجره خوب برای استخدام مجدد دارید؟باید مطمئن شوید که شبکه ایمنی دارید. یک خانه بخر. من فکر می کنم زمان بسیار خوبی برای خرید خانه است. اما 20 درصد پیش پرداخت را پرداخت کنید ، از Fannie و فردی وام مسکن خوبی دریافت کنید ... این یکی از بهترین سرمایه گذاری هایی است که می توانید انجام دهید. بقیه پول ، یا در یک صندوق شاخص بسیار گسترده - یک صندوق شاخص 5000 Wilshire 5000 سرمایه گذاری می کنند - یا اگر می خواهید کمی از کارهای خانه را انجام دهید ، من در چند مشاغل عالی بی نظیر سرمایه گذاری می کنم که بازده جذاب دارند. به نظر من ، مک دونالد ، ویزا ، شاید برکشایر هاتاوی. "

من فکر می کنم آکمن ممکن است عادت نکرده باشد که با افرادی مثل من صحبت کند ، که به توضیح اینکه چرا او به طرز مشکوکی مانند ... یک مشاور مالی مریل لینچ است ، کمک می کند.

با این حال ، او بی نهایت از سؤالات کلان قانع کننده تر بود ، و اینجا جایی بود که عصر به نوبه خود تاریک شد. وی گفت: "یكی از مواردی كه در مورد سال گذشته جالب است این است كه شما می دانید كه چه مقدار از سیستم سرمایه ما مبتنی بر اعتماد به نفس است - اعتماد به نفس.""اگر من اطمینان داشته باشم که می توانم بدهی هایم را هنگام موعد مقرر دوباره تأمین کنم ، من پول خرج خواهم کرد. اگر اطمینان نداشته باشم که می توانم بدهی هایم را هنگام موعد مقرر دوباره تأمین کنم ، من دیگر پول نمی گیرم. بنابراین اگر نتوانم وام سهام خود را تمدید کنم و مطمئن نیستم که می توانم شغل خود را حفظ کنم ، نمی توانم هزینه کنم. و شما وارد این مارپیچ مرگ می شوید. "

من از او پرسیدم ، "چه فرصتی است که ما به آن مارپیچ مرگ می رویم؟"

"ما در آن هستیم!"او گفت."این که آیا ما می میریم یا نه ، سوال دیگری است."

"احتمال اینکه ما بخواهیم به یک اقتصاد باربری برویم ، چه درصد است؟"من پرسیدم.

آکمن گفت: "من فکر می کنم این کوچک است."

"کم اهمیت"؟من به "صفر" امیدوار بودم."صفر" یک جواب خوب خواهد بود ، و نه به این دلیل که من چیزی برای بارگذاری ندارم به جز پشته ای از مجله های قدیمی SmartMoney ، اما "صفر" زیرا ، تا زمانی که 12 ساله من 18 ساله می شود ، دوست دارمقادر به استفاده از سبد سهام و اوراق قرضه من به عنوان یک دستگاه شناور و نه به عنوان کینه ریزی.

کودی لاندین می گفت از آن طور که من آن را می بینم، این یک بازی کلاهبرداری است. منظور من این است که وال استریت همیشه یک توهم بوده است. اکنون این یک توهم است که در حال فروپاشی است. وال استریت مانند کسی است که ناراحتی قلبی دارد. دائماً به احیا نیاز دارد، اما پس از مدتی، دیگر کار نمی کند. مردم فکر می کنند که برنارد مدوف منحصر به فرد بود، او یک توهم بود، اما او فقط بسط همان توهم، همان بازی کلاهبرداری است. این یکی از دلایلی است که دوست ندارم بدهی داشته باشم. وقتی بدهی دارید، بخشی از این توهم می شوید و گاهی در دام آن گرفتار می شوید.»

ما بیرون در کوه های بالای پرسکات، آریزونا، در یک پای برف ایستاده بودیم. لاندین با لحنی بسیار متفکرانه تر از آنچه که در تلویزیون کابلی شنیده می شود، آنقدر قاطعانه علیه فرهنگ آمریکایی اعتبار ساده بحث می کرد که برای لحظه ای فراموش کردم که او کفش یا جوراب نمی پوشد. پابرهنه در میان برف ایستاده بود. همچنین در شلوارک.

"همه چیز در مورد تنظیم دمای مرکزی بدن است."برای پیاده روی های طولانی در برف، او سه جفت جوراب بدون کفش می پوشد. او به من پیشنهاد داد این را امتحان کنم.

چیزهای دیگری که لاندین از من خواست امتحان کنم عبارتند از آتش زدن با چوب، خوردن موش - «منبع رایگان پروتئین در سناریوهای زنده ماندن» - و زندگی بدون برق به مدت یک هفته تا «ببینم کجا درد دارد». لاندین خودش موش ها و موش هایی را می خورد که در خانه خورشیدی غیرفعال خارج از شبکه اش در بیابان به دام می اندازد، زیرا «چرا پروتئین رایگان هدر می دهیم؟»

لوندین یک دزدگیر است. بندهای دوقلو بلوند از سر پوشیده از باند او می افتند و ظاهر یک وایکینگ استونر را به او می بخشد. اما در صورت فروپاشی اقتصاد و تمدن با آن ، من مشاور مالی خود را برای او منصوب می کردم. او بقای مورد علاقه من ، نویسنده کتابی است که در بیابان و دیگری در مورد آمادگی شهری و معلم مهارت های ابتدایی زندگی می کند. البته بقا گرا دارای مفاهیم سیاسی زشت است. چندی پیش ، من از مکانی به نام Elohim City ، در مرز اوکلاهما-آرکانزاس ، که در خانه گروهی از سوپرماسیست های سفید پوست بود ، بازدید کردم. نژادپرستی آنها دافع کننده بود ، و ضد ستیزی آنها نیز خیلی خوشایند نبود. اما من از یکی از جنبه های سبک زندگی آنها تحت تأثیر قرار گرفتم. در یک تور ، آنها یک انبار وسیع پر از لوبیا به من نشان دادند. لوبیای پینتو ، لوبیا لیما ، انواع لوبیا ، خلاء بسته بندی شده در گلدان های اندازه زباله. سه سال غذا ، زیرا وقتی انقلاب فرا می رسد. البته می دانستم که در خانه ام به سه سال لوبیا احتیاج ندارم ، اما درس را گرفتم: بدترین چیز در جهان نیست که چند هفته غذا و آب را در دست داشته باشید ، فقط در صورتاضطراری طبیعی یا ساخته شده توسط انسان بیشتر از آن است که FEMA بتواند از عهده آن برآید.

لوندین نژادپرست نیست. در واقع ، او یک حامی اوباما است ، و او از انجمن های نژادپرستانه متصل به بقاء گرایی ناراحت است. و همچنین آرزو نمی کند که شبکه پایین بیاید. او می گوید از برق و لوله کشی داخلی برخوردار است. او تمایل دارد که فکر کند که تمدن یک فیلم نازک است ، و در مواقع پریشانی اقتصادی ، هوشمندانه است که برای روزی که Safeway از شیر خارج می شود آماده شود."این چیزی نیست که من امیدوارم. اما اگر توهم واقعاً فروپاشید ، و ما باید به عنوان یک جامعه به سمت چیز دیگری حرکت کنیم؟ "

از کودی پرسیدم که چگونه او پول خود را سرمایه گذاری می کند."من به اقتصاد نامشهود اعتقاد ندارم. من به اقتصاد ملموس اعتقاد دارم. وقتی پول اضافی دارم ، ابزار ، غذا یا زمین می خرم. من دوست دارم بتوانم ببینم چه چیزی خریداری می کنم. و من واقعاً بدهی را دوست ندارم ، بنابراین ترجیح می دهم موارد خاصی از بدهی به کسی نداشته باشم. من فقط احساس می کنم بهتر می دانم که مدیون پول نیستم و می دانم که می توانم از خودم مراقبت کنم. این روش آمریکایی است که بتوانیم به خود متکی باشند. "

برای ثبت ، من فکر نمی کنم که این شبکه تحت وزن بدهی مصرف کننده یا اشتباهات AIG قرار بگیرد. اما ما در یک لحظه عجیب در تاریخ آمریکا هستیم که یک بقاء پابرهنه موش در کوههای آریزونا بیشتر از استراتژیست اصلی سرمایه گذاری مریل لینچ حس می کند.

"مردم به یک برنامه نیاز دارند ، آنها به مهارت احتیاج دارند و به منابع نیاز دارند. چه اتفاقی می افتد اگر دستگاههای خودپرداز برای چند روز کار خود را متوقف کنند؟مردم وحشت می کنند. اما اگر آمادگی خود را برای ایجاد یک آشفتگی دارید ، وحشت نخواهید کرد. "

او می گوید ، حتی در خارج از غرب ، مردم در شهرها بدون استفاده از یک روز یا دو روز به تنهایی می روند. مورمون ها ، که به شدت مورد تشویق کلیسای خود قرار می گیرند تا یک سال تهیه غذا در خانه های خود را حفظ کنند ، یک استثنا هستند."من بعضی از افراد را می شناسم که می گویند اگر اوضاع به جهنم برود ، آنها فقط می خواهند به خانه مورمون بروند و تمام گله های او را دزدیدند. اما این درست نیست. "

"همچنین ، بسیاری از مورمون ها اسلحه را نگه می دارند."

"بله ، این وجود دارد."

او در مورد گوش دادن به کودی لوندین کنجکاو این است که در ایده های خود ، من از ایده هایی که از مردم بسیار وابسته به شبکه مالی شنیده ام ، شنیده ام. بیل گروس ، بنیانگذار PIMCO ، پیشرو در اوراق قرضه جهان (و طبق رتبه سپتامبر 2008 توسط Forbes ، 227 ثروتمندترین شخص آمریکا) ، پیشنهاد کرد که Thrift-نه رشد موش ، اما اشکال معتدل تر از Thrift-است. به سرعت تبدیل به یک هنجار ، در نتیجه بیش از حد گسترده جامعه.

او به من گفت: "ریسک پذیری از لبه عبور کرد."ما در حال اختراع چیز جدیدی هستیم. ما بسیار می ترسیمما از افسردگی می دانیم که افرادی که از طریق آن زندگی می کردند ، ذهنیت خود را برای بقیه زندگی خود تغییر ندادند. آنها جوراب خود را دوختند. آنها از گرفتن شانس زیادی خودداری کردند. احساس من این است که 10 یا 20 سال طول خواهد کشید تا دوباره آن جرقه خطرناک شدن در مردم را پیدا کند. "

وقتی من به ست کلارمن ، یکی از سرمایه گذاران پیشرو در کشور گفتم ، در مورد بازدید من با کودی لوندین ، وی گفت: "همیشه آماده است تا برای فاجعه آماده شود. در سرمایه گذاری ، این به معنای نگه داشتن بیمه فاجعه است. در زندگی شخصی خود ، منطقی است که از فاجعه ارزان قیمت داشته باشید ، بنابراین آنچه ممکن است ، شما برای هرگونه اتفاقات آماده باشید. من دوست دارم مقداری آب بطری اضافی را در زیرزمین ذخیره کنم ، اما همسرم فکر می کند که خیلی درهم و برهمی است. من به او گفتم که به هر حال آب خود را با او به اشتراک می گذارم. "

در حالی که من کودی لوندین را برای خدمت به عنوان مشاور خارج از شبکه خود انتخاب می کنم ، من ست کلارمن را به عنوان مشاور در شبکه خود انتخاب می کردم ، اگر فقط او مشتری می گرفت.

کلارمن برای مدیریت یک صندوق 27 میلیون دلاری که از اوایل سال جاری به 14 میلیارد دلار افزایش یافته بود ، از دانشکده بازرگانی هاروارد استخدام شد. او همچنین نویسنده یکی از گرانترین کتاب های جهان ، حاشیه ایمنی است. یک راهنمای خارج از چاپ برای سرمایه گذاری ارزش گذاری ، آن را با قیمت 2500 دلار در هر نسخه در وب به فروش می رساند.

کلارمن یک acolyte از بن گراهام ، سرمایه گذار ارزش اصلی است. سرمایه گذاران ارزش - Warren Buffett مشهورترین است - به دنبال دارایی های پریشانی و کم ارزش است ، آنها را خریداری کرده و صبر کنید تا سایر جهان متوجه شوند که آنها ارزش چیزی را دارند.

کلارمن در مورد ناهار یک روز در یک رستوران خالی بوستون گفت: "اکثریت قریب به اتفاق مردم از اجماع راحت هستند ، اما سرمایه گذاران موفق تمایل به خم شدن متضاد دارند.""سرمایه گذاران موفق مانند سهام بهتر می شوند. وقتی به یک فروشگاه بزرگ یا سوپر مارکت می روید ، دوست دارید کالاهایی را در فروش بخرید ، اما این کار در بازار سهام کار نمی کند. در بورس سهام ، مردم هنگام پایین آمدن سهام ، وحشت می کنند ، بنابراین وقتی باید بیشتر از آنها دوست داشته باشند ، آنها را کمتر دوست دارند. وقتی قیمت ها پایین می آیند ، نباید وحشت کنید ، اما کنترل احساسات خود هنگام بیش از حد سخت است ، وقتی می بینید که خالص خود را به نصف کاهش می دهد و نگران هستید که پول کافی برای پرداخت هزینه های بچه های خود ندارید. دانشکده."

یکی از موضوع های حاشیه ایمنی این است که افرادی مثل من مجهز به سرمایه گذار نیستند. وی گفت: "هیچ کس نمی داند چه کاری انجام می دهد مگر اینکه حرفه ای تمام وقت باشد."وی گفت: "مانند بسیاری از حرفه ها ، کارشناسان تمام وقت مزیت عظیمی دارند. سرمایه گذاری بسیار پیشرفته و ظریف است. یک فرد متوسط یک رقابت فوق العاده سخت را خواهد داشت. "

من از کلارمن پرسیدم که آیا او با این استدلال که افراد متوسط واجد شرایط سرمایه گذار نیستند ، علیه منافع مالی خود کار نمی کند.

وی گفت: "بیشتر مردم وال استریت به اندازه کافی خوب عمل می کنند.""تأسف آور است که هر کسی می خواهد مشتری از آنچه مشتری می تواند با آن روبرو شود ، خطرات کند."

وی با رابرت سوروس موافقت كرد كه صنعت خدمات مالی با سرمایه گذار كوچك نه به عنوان مشتری بلکه به عنوان منبع پول نقد آماده رفتار می كند."یک فرد متوسط واقعاً نمی تواند به کسی اعتماد کند. آنها نمی توانند به یک کارگزار اعتماد کنند ، زیرا کارگزار علاقه مند به کمیسیون های خفه کننده است. آنها نمی توانند به یک صندوق متقابل اعتماد کنند ، زیرا صندوق متقابل علاقه مند به جمع آوری دارایی های زیادی و نگه داشتن آنها است. و اکنون این حتی بدتر است زیرا حتی پیشرفته ترین افراد تصوری ندارند که چه اتفاقی می افتد. "

بعد از گذشت 15 سال از Pabulum ، من از یک روش منحرف لذت می بردم و از کارشناسی ارشد مالی صحبت می کردم.

"همه این روزها یک سرمایه گذار فقط به موقع است. مردم می گویند ، "من می خواهم تا آنجا که ممکن است پول خود را در بازار بگذارم ، و سپس آن را از بازار بیرون بکشم درست قبل از اینکه مجبور شوم شهریه را بنویسم." اما فکر می کنم ما آن روز را می بینیمنیاز به بیرون کشیدن آن از بازار ، ممکن است بازار 50 درصد کاهش یابد. حریص بودن بسیار مهم است. از اهرم خودداری کنید و پولی را سرمایه گذاری نکنید که نمی توانید از دست بدهید. "

گفتم: "من خودم را اهرم نکرده ام."

او از من پرسید که آیا من وام دارم؟آره. وی سپس از من پرسید که آیا مبلغ پولی که من در بورس سهام سرمایه گذاری کرده ام بیشتر از مبلغی است که به وام خود بدهکار بوده ام - آیا می توانم آنچه را که از سبد سهام من باقی مانده است برای پرداخت وام من ادامه دهم؟من می توانستم.

"بنابراین شما اهرمی هستید. چرا پول خود را در بازار نگه می دارید؟ "

"به این دلیل است که شما فکر می کنید می خواهید در بازار پول بیشتری کسب کنید تا اینکه به وام خود پرداخت می کنید."

"اوه ، نه. اما من در حال کسر وام مسکن هستم. "

"بله ، علاقه کسر می شود. اما اگر سود سرمایه در بازار داشتید ، به این موارد مالیات پرداخت می کنید. در پی این بحران مالی ، من فکر می کنم همه باید در درون خود نگاه کنند و بپرسند که چگونه می خواهند زندگی خود را زندگی کنند. آیا آنها می خواهند در نزدیکی لبه زندگی کنند یا ثبات می خواهند؟به نظر من ، مردم در صورت امکان باید یک یا دو سال از هزینه های زندگی به صورت نقدی داشته باشند و نباید در هر نقطه از زندگی خود از اهرم استفاده کنند. "

"اما اگر اکنون نمونه کارها خود را رها کنم ، ضررهای خود را واقعی می کنم."

"اگر بازار 50 درصد دیگر کاهش یابد ، چه احساسی خواهید داشت؟"

کلارمن ادامه داد ، "در اینجا چگونه می دانید که آیا شما آرایش سرمایه گذار را دارید یا خیر. چگونه وضعیت زیر را کنترل می کنید؟بیایید بگوییم که شما صاحب یک Procter & Gamble در نمونه کارها خود هستید و قیمت سهام به نصف کاهش می یابد. آیا آن را بهتر دوست دارید؟اگر به نصف سقوط کند ، آیا سود سهام را دوباره سرمایه گذاری می کنید؟آیا برای خرید بیشتر از پس انداز پول نقد می گیرید؟اگر اطمینان به انجام این کار دارید ، پس یک سرمایه گذار هستید. اگر این کار را نکنید ، شما یک سرمایه گذار نیستید ، یک دلال هستید و در وهله اول نباید در بورس سهام باشید. "

سالها پیش ، من به یک مهمانی در یک شیروانی مدیر صندوق های پرچین در منهتن پایین رفتم. این آسانسور مستقیماً به داخل انبار باز شد ، که به اندازه دفتر موسولینی بزرگ بود. یک تخت آستین پاورز به یک طرف پارک شده بود.

من با یکی از دوستانم ، دیوید سگال ، که هم اکنون گزارشگر تجارت در نیویورک تایمز است ، مهمانی را ترک کردم. همانطور که به مترو می رفتیم ، وی گفت: "می دانید ، ما باید یکی از آن صندوق های پرچین را بدست آوریم."

گفتم: "کاملاً"."از کجا یکی می گیریم؟"

"من نمی دانم. شاید بتوانیم یکی را در خیابان پیدا کنیم. اما ما به یکی نیاز داریم. "

وقتی به آن مکالمه فکر می کنم ، می فهمم که این نشان دهنده اوج شیدایی پرچین است. به این معنی که ، وقتی دو گزارشگر متوجه می شوند که باید وارد تجارت صندوق های پرچین شوند ، ممکن است ورود به تجارت صندوق های پرچین تا حدودی دیر شود.

ست کلارمن درست است. من یک سرمایه گذار نیستمتعداد بسیار کمی از مردم در آمریکا هستند. من هرگز دانش یا زمان تسلط بر بازار سهام را نداشتم. من فکر کردم که می دانم چگونه این خطر را مدیریت کنم ، به همین دلیل من به یک درجه نامتناسب در داو 30 سرمایه گذاری کردم. با این حال ، آموخته ام که سوار شدن به Dow 30 به دور از منحنی خطر بسیار امکان پذیر است. و من چیز دیگری را آموخته ام: من یک بار معتقدم که یک استراتژی خرید و نگهدار من را ثروتمند می کند. این یک باور اشتباه بود. رابرت سوروس گفت: "اقتصاد در چرخه ها قرار می گیرد.""اگر اعتقاد دارید که اقتصاد چرخه ای نیست ، پس خرید و نگهدارنده برای شما است."او بیان وال استریت را به من آموخت: "سرمایه گذاری تجارت بد است."

گرچه شش ماه گذشته زندگی مالی من عمدتاً با فلج مشخص شده است ، اما در واقع تصمیمات خود را گرفته ام. من تصمیم گرفته ام که عرضه طلای جهان را با دو اونس کاهش دهم.(توجه همه سارقان خواندن آتلانتیک: در خانه من نیست.) شما خوشحال می شوید بدانید که قیمت طلا هفته بعد از خرید 70 دلار کاهش یافته است.

و من و همسرم تصمیم گرفتیم مشاور مالی Merrill Lynch خود را آتش بزنیم. ما او را اخراج نمی کنیم زیرا فهمیدیم که شرکت او نمی تواند پول خود را مدیریت کند ، بسیار کمتر از ما ، و ما او را به خاطر توصیه های بد او اخراج نمی کنیم. من یکی بودم ، از همه من ، که ماشه خرید 100 سهام AIG را کشیدم.(این خوب بود که او در مورد آنچه اتفاق می افتد به ما هشدار دهد ، اما این امر او را ملزم می کند که می داند چه می آید.) ما همچنین او را اخراج نمی کنیم زیرا رئیس تحقیق او می خواهد که ما افق زمانی طولانی مدت خود را طولانی کنیمبشرو ما او را اخراج نمی کنیم زیرا جان تین ، مدیرعامل سابق وی ، هزینه هایی را که ما به شرکت وی پرداخت کردیم با 35000 دلار کالا پرداخت کردیم. ما او را عمدتاً اخراج می کنیم زیرا او ما را اخراج کرد. او هرگز نگفت که ما را شلیک می کند. او فقط تماس گرفت. سرانجام ، من از او تماس گرفتم. من پیام را گرفتم

کار اصلی ما اکنون پیدا کردن شخصی برای مشاوره به ما است. این یک کار بسیار دشوار است.

از بیل گروس پرسیدم که او چه فکر می کند باید انجام دهم. او تا حدودی سوء هاضمه بود. وی گفت: "این سیستم تقلب شده است.""این برای یک سرمایه گذار متوسط دشوار است که حتی آنچه را که ما در مورد آن صحبت می کنیم ، مفهوم سازی کند. به همین دلیل ، من فکر می کنم مشاوران مالی هنوز هم ارزشمند هستند ، اما متوسط سرمایه گذار دیگر نمی تواند آنچه را که احساس می کردند ارزش داشته باشند ، به آنها بپردازند. شما باید شخصی را پیدا کنید که بیش از حد تبلیغ یا شارژ بیش از حد نباشد. "

این جستجو دشوارتر می شود زیرا ما پول کافی نداریم تا خود را برای بیشتر بهترین مشاوران جالب کنیم و مشاور معمولی به اندازه کافی مستقل نیست تا مؤثر باشد.

کلارمن توضیح داد: "فشار عظیمی برای ارائه توصیه های متعارف وجود دارد."مشاوران فقط آنچه را که به طور معمول قابل قبول است توصیه می کنند. آنها تمایل دارند که 60 درصد سهام ، 40 درصد اوراق قرضه را بگویند ، و به احتمال زیاد آنها از این دور دور نمی شوند ، مهم نیست که چقدر ارزش های شدید دارند. آنها احتمالاً وقتی بازار واقعاً زیاد یا واقعاً کم است ، از آن دور نمی شوند. بخش بزرگی از مشکل این است که پاسخ کاملی برای هیچ یک از این موارد وجود ندارد. هیچ کس نمی تواند به شما بگوید که چگونه 100 درصد از زمان دارایی های خود را اختصاص دهید. متوسط سرمایه گذار وارن بافت را به دنبال سبد سهام خود نمی داند. او از یک مدل رایانه ای چاپ می کند. "

عدم تمایل من را عصبی می کند ، اما کمتر از انطباق است. من با انطباق تمام شده ام. در انتخاب یک مشاور ، من به دنبال کسی هستم که بی نظیر باشد. کسی که پول خود را در سرمایه گذاری های مورد نظر خود قرار می دهد ؛و کسی که می تواند در چند جمله برای من توضیح دهد ، به زبانی که به راحتی توسط خاکی ها درک می شود ، فلسفه سرمایه گذاری او.

با وجود همه چیز ، من بیش از حد بدبین نیستم. من مدتهاست که در آمریکا هستم ، همانطور که دوستانم در وال استریت می گویند. من معتقدم که سهام در ارزش رشد خواهد کرد. من انتظار دارم که DOW به 9000 یا 10،000 برگردد ، اگر زودتر نباشد ، بعداً. و وقتی این کار را انجام داد ، اگر من از قبل خارج نشده ام ، ممکن است فقط بیرون بروم. من از این سواری خاص لذت نمی برم.

من دیگر انتظار ندارم که ثروتمند شوم. این مرا از تحقق این موضوع خوشحال می کند. همچنین می توان پول بیشتری را به امور خیریه آسان تر کرد. در گذشته نگر ، من نمی توانم تصور کنم که چه چیزی باعث شده همه ما باور داشته باشند که می توانیم به طور مرتب انتظار بازده سالانه دو رقمی را برای پول خود داشته باشیم ، زیرا هیچ کاری انجام نمی دهیم. شاید این نگرش باعث شود که من از انتخاب عالی بعدی استفاده کنم. ایرادی نداره. من در صورت لزوم 3 یا 4 درصد سود در سال یا 1 یا 2 را می گیرم. من پول بیشتری را در دست خواهم گرفت. من دو هفته ای از وعده های غذایی آماده برای خوردن ، آب بطری و فانوس ها را در زیرزمین خود نگه می دارم. اگر اوضاع بد شود ، من خانواده ام را می گیرم و به سمت غرب رانندگی می کنم تا کودی لوندین را پیدا کنم. و اگر پایین واقعاً از بین برود ، من یک مورمون پیدا می کنم و از او می خواهم ، مودبانه ، اگر او به اشتراک بگذارد.

فارکس را از کجا شروع کنیم...
ما را در سایت فارکس را از کجا شروع کنیم دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : لیما اصغرپورسازونی بازدید : 24 تاريخ : جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 20:53